آرش نراقی| صفحه‌ی اصلی |حامد قدوسی

بايگانی مطالب: جلال توکليان

سه شنبه ۲۹ آذر ۸۴::December 20, 2005

تورقي در دفتر ايام عبدالكريم سروش

به مناسبت شصتمين سال تولد
جلال توكليان
عبدالكريم سروش در سال ۱۳۲۴ در يك خانواده متعلق به طبقه متوسط ايراني، در تهران به دنيا آمد. روز تولد او با روز عاشورا همزمان بود و از اين جهت، پدر نام حسين بر او نهاد. دوران كودكي و نوجواني‌اش در همين شهر گذشت. تحصيلات متوسطه را در دبيرستان علوي تهران گذراند كه دبيرستاني با روش آموزشي و تربيتي خاص بود. در اين دبيرستان كه توسط چند تاجر خوشنام تهراني پايه‌گذاري شده بود، علاوه بر تدريس دروس جديد، بر آموزش و تربيت ديني محصلان تاكيد مي‌شد و فارغ‌التحصيلاني كه از دهليز اين مدرسه مي‌گذشتند، به نسبت هم دوره‌هاي خود در دبيرستان‌هاي ديگر، تعلق خاطر بيشتري به دين داشتند. مدير دبيرستان، علي‌اصغر كرباسچيان بود كه به‌واسطه معلومات بسيارش او را علامه خطاب مي‌كردند. با آن كه او خود در كسوت روحانيان بود، اما زبان تند و گزنده‌اي عليه آنان داشت. او روحانيان را واعظان وعظ‌ناپذيري مي‌دانست كه گرچه ديگران را به پارسايي و زهد فرامي‌خوانند، اما د‌ر اين ميان خوديِ خود را مغفول مي‌گذارند و ميان قول و عمل تطابقي برقرار نمي‌كنند. ماجراهايي كه بعدها ميان سروش و حاملان رسمي دين رفت و سوءظن هميشگي‌اي كه او نسبت به اين صنف داشت، شايد كه بي‌تاثير از آن عتاب‌هاي نخستين كرباسچيان عليه روحانيان نبود.
رضا روزبه يكي ديگر از دبيران مدرسه و رئيس دبيرستان بود. او نيز همچون معلمان ديگر، ايماني تزلزل‌ناپذير به دين داشت. سازگاري افكندن ميان علوم تجربي و اعتقادات ديني، دلمشغولي عمده او بود و او اين دلمشغولي را به شاگردان خود منتقل مي‌كرد. در كلاس‌هاي درس او بود كه سروش با نخستين تلاش‌ها در زمينه سازگار  كردن دين و جهان مدرن آشنا شد. گرچه او شيوه متكلفانه روزبه را در نشان دادن تطابق ميان علوم جديد و آيات و روايات ديني نمي‌پسنديد، اما بر اهميت اين تلاش واقف بود و از همان زمان نيك مي‌دانست كه راه برون رفت ايران از چرخه معيوب انحطاط و نيز راه حفظ و بقاي دين در دنياي جديد، در گرو ترويج علوم جديد و سازگاري انداختن ميان اين علوم و دين است.
از همان دوران دبيرستان، چنان كه مي‌توان حدس زد، به مطالعه و يادگيري دروس رسمي اكتفا نكرد. به مطالعات خود وسعت داد و از جمله با فلسفه آشنا شد. يك بار در گذرش به يك كتابفروشي، چشمش به كتابي خورد كه نام آن، او را تحت‌تاثير قرار داد: «سقراط مردي كه جرات پرسيدن داشت». با خواندن اين كتاب براي نخستين بار با انديشه‌ها و استدلال‌هاي فلسفي آشنا شد و جوانه‌هاي پرسش فلسفي در ذهنش روييدن گرفت.
باز در همان دوران دبيرستان به سراغ شعر و عرفان ايراني رفت و پاي درس بزرگان فرهنگ ايراني نشست. در ابيات شادمانه و رازورزانه مولانا، در عاشقانه‌هاي خيال انگيز سعدي و در غزليات اندوهبار حافظ بود كه او با تجربه‌هاي ناب هستي‌شناسانه سه شاعر بزرگ ايراني آشنا شد. در اين ميان مولانا مقامي خاص داشت و بيش از هركس ديگري جهان دروني او را آبياري مي‌كرد. گفت‌وگوي او با مولانا، گرچه از وراي زماني به قدمت چند قرن انجام مي‌گرفت، اما هر روز بيشتر آتش‌گون مي‌شد و هر لحظه بيشتر جان او را گرمي مي‌بخشيد. با حافظ به مراقبه مي‌رفت و با سعدي در باب انسان و اجتماع ايراني تأمل مي‌كرد. گرچه در كلام نيز از سعدي متأثر بود، چنانكه تا آخر، هرگاه قلم به دست مي‌گرفت‌، خود را از جادوي نثر موزون و والاي او در امان نمي‌ديد. او اين بزرگان را متعلق به گذشته نمي‌دانست. با آنان همچون مخاطباني حاضر به گفت‌وگو مي‌نشست و ماحصل اين همنشيني را به ديگران منتقل مي‌كرد. بعدها، نسل جوان ايراني، از جمله از دريچه ذهن و زبان او بود كه ميراث كهن خود را زنده و پرفروغ مي‌ديد و مولانا و حافظ و غزالي را معاصر مي‌يافت.
باري دوران دبيرستان با اين دلمشغولي‌ها سپري شد و او خود را آماده تحصيل در دانشگاه كرد. در امتحان فيزيك و داروسازي دانشگاه تهران شركت كرد و با رتبه بالا در هر دو رشته قبول شد و باز به توصيه روزبه، داروسازي را برگزيد.
در دوران دانشجويي، گهگاه به حسينيه ارشاد مي‌رفت و به خطابه‌هاي شورمندانه علي شريعتي گوش فرامي‌داد. قبل از شريعتي و در دوران دبيرستان، با مهدي بازرگان نيز آشنا شده بود. و اين دو، به جريان روشنفكري ديني در ايران تعلق داشتند. روشنفكري ديني، جريان اجتماعي ـ فرهنگي اصيلي بود كه در ايران، از همان نخستين رويارويي‌ها با تمدن جديد شكل گرفته‌بود. روشنفكراني كه اين جريان را نمايندگي مي‌كردند، به سنت ديني جامعه وقوف داشتند. آنها در مواجهه خود با مدرنيته، «مفاهيم» و «معاني» را طوري «انتخاب»، «بازسازي» و «تفسير» مي‌كردند كه با قوانين جامعه‌شناختي جامعه ايران متناسب باشد. كوشش آنها در سازگار كردن دين و مدرنيته، نه از اين ناشي بود كه مي‌خواستند خود را فريب دهند و نه به اين علت بود كه مي‌خواستند با زبان دين، جوانان را فريب دهند. از نظر آنها، معقول‌ترين روش براي دستيابي به مدرنيته روشي بود كه تمام مؤلفه‌هاي فرهنگ از جمله دين را در نظر بگيرد. به اعتقاد آنها، قراردادن ايرانيان در دوراهي نوميدكننده و غيرواقع‌بينانه «يا دين، يا مدرنيته»، نمي‌توانست به تحقق مدرنيته در ايران بينجامد. آنان معتقد بودند كه بي‌آنكه نيازي به تبليغ و ترويج سنت باشد، مي‌توان با نقد و بازآفريني آن، راهي به سوي تجدد گشود. باري حسين جوان، در كنار تاثير عظيمي كه از پيشنيان گرفته بود، از معاصران نيز دلبسته اين جريان فرهنگي ـ اجتماعي بود و بعدها، خود به يكي از بزرگترين چهره‌هاي آن تبديل شد.
دوران دانشگاه نيز به اين ترتيب گذشت و او پس از اخذ درجه دكترا در رشته داروسازي (۱۳۴۷‌) براي گذراندن طرح خارج از مركز، عازم شهري در جنوب ايران ـ بوشهر ـ شد. چند سالي را در آنجا و سپس در تهران در تلاش معاش گذراند، اما شوقي كه فلسفه در او برانگيخته بود امري نبود كه او را به يك زندگي معمول خرسند سازد. از اين‌رو، در سال ۱۳۵۱ كار در تهران را رها كرد و براي تحصيل فلسفه علم و نيز آشنايي بيشتر با غرب و مانوس‌شدن با زندگي غربيان عازم انگلستان شد و در كالج چلسي دانشگاه لندن به تحصيل فلسفه علم و شيمي آناليتيك اشتغال ورزيد.
دوران اقامت او در لندن، با آخرين سال‌هاي حكومت پهلوي در ايران همزمان بود. در اين سال‌ها، گرايش به دين در ميان دانشجويان ايراني روز به روز فزوني مي‌يافت. او نيز در فعاليت‌هاي فرهنگي دانشجويان ايراني شركت مي‌جست و از جمله به اتفاق چند تن از دوستان و جمعي از مسلمانان آفريقايي، محلي را به نام «امام‌باره»، در لندن تاسيس كرد. امام‌باره نامي بود كه شيعيان آفريقا به حسينيه‌هاي خود اطلاق مي‌كردند. در اين امام‌باره ـ كه بعد از انقلاب ايران به كانون توحيد تغيير نام يافت ـ جلسات هفتگي بحث و سخنراني برگزار مي‌شد. سهم عمده اين سخنراني‌ها، از آنِ عبدالكريم سروش بود. عبدالكريم سروش نامي بود كه حسين در اين دوره براي خود انتخاب كرد. نخستين كتاب او، با نام «نقدي بر تضاد ديالكتيكي» در همين دوره انتشار يافت كه حاوي نقد مستحكمي بر آموزه‌هاي ماركسيستي و اصل تضاد ديالكتيكي بود. اين كتاب به سرعت در ايران تجديد چاپ شد و توسط مبارزان مسلمان در رويارويي با رقباي ماركسيست مورد استفاده قرار گرفت.
(فايل پی‌دی‌اف کل مقاله را از اين‌جا پياده کنيد).

ادامه‌ی «تورقي در دفتر ايام عبدالكريم سروش»

Powered by
Movable Type 3.34
Free counter and web stats