سروش بر منبر خطابه
چهارشنبه 30 آذر 84

 مهدی جامی

۱. وعظ کردن را باید از قدیمی‌ترین هنرهای آدمی بدانیم و احتمالاً نخستین و مهم‌ترین صورت از خطابه به معنی عام. در تاریخ مسیحیت مرتباً قدیسین را در حال وعظ در بازار و برزن می‌بینیم. مسیحیت اصولاً دین موعظه‌گران است و از این بابت شباهتی با دین مانی و دین بودا می‌برد. اما دین‌های جهانی همه دین موعظه‌اند. چنان که در تاریخ اسلام هم خطبه و خطابه از هنرهای سخت ستوده است و هر انجمنی دارای منبری بوده است از برای خطبه خوانان.

در واقع خطابه کهن‌ترین رسانه دین و خطبه‌خوانان قدیمی‌ترین پیک‌های مذهبی بوده‌اند و چه بسیار از آنها که از شهری به شهری می‌رفته اند تا پیام بگزارند یا از شهری به شهری دیگر دعوت می‌شده اند. تا همین اواخر نیز موعظه گرانی را می‌شناسیم که رایگان موعظه می‌کرده اند و برای رسیدن به مقصد با پای پیاده سفر می‌کرده‌اند.

۲. به یاد ندارم که کسی کار جامعی در باره تاریخ خطابه در ایران اسلامی نوشته باشد. رساله‌هایی این طرف و آن طرف هست که هیچیک در پایه یک بحث جدی تاریخی نیست. زیرا اگر تاریخ خطابه - و نه صرفاً خطیبان- چنان که حق مطلب است نوشته شود تاریخ دین و تحولات اجتماعی آن خواهد بود زیرا همه چیز در دین به صورت اجتماعی هستی می‌یابد و این صورت هم با تبلیغ فراهم می‌شود.

به عنوان مطالعه در یک میکروکاسم یا پاره-جهان اسلامی اگر نمونه‌وار تاریخ تبلیغ و دعوت در مذهب اسماعیلی و شیوه‌ی کار داعیان و حجت‌هاش و گستره‌ی نفوذ ایشان نوشته شود تاریخ این مذهب است که نوشته شده است. اصطلاح دعوت قرآنی‌ترین معادل برای خطابه است که در بیان قرآن با موعظه‌ی حسنه همراه است (ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة) و گویا تنها شیعیان اسماعیلی از آن به عنوان اصطلاح تبلیغی بهره برده‌اند. تأمل در معناشناسی دعوت و تفاوت آن با خطابه از چارچوب این اشارات کوتاه فراتر می‌رود.

۳. اگر دنیای قدیم را بین سلطنت و شریعت تقسیم شده فرض کنیم وعظ جانب تبلیغ شریعت را داشت و تبلیغ سیاسی عمومی بر عهده‌ی شاعران بود. از همین رو شاعران عموماً عرفی تر از واعظان‌اند. هر چند که شاعر واعظ مثل سعدی هم داشته‌ایم و شاعران بسیار هم بدون اینکه واعظ باشند به تبلیغ شریعت پرداخته‌اند.

۴. وعظ و خطابه گرچه به روحانیون اختصاص یافته اما در سنت بین آنها و عارفان در این خصوص رقابت جدی وجود داشته است. در یک چشم انداز کلی آنها دو قرائت از دین را تبلیغ می‌کردند و طبعا دو گونه وعظ و مجلس وعظ هم داشته‌اند. یکی بر اخلاق یا موعظه حسنه تکیه داشت و دیگری بر ابلاغ حکمت و حکم. از این بابت مجالس وعظ بوسعید مهنه شاخص است.

۵. هرچند در روزگار ما منبر رفتن و وعظ و خطابه داشتن از ویژگی‌های روحانیون به حساب می‌رود اما واقعیت آن است که بسیاری از روحانیون اهل منبر نبوده اند و به قدرت خطابه مشهور نشده‌اند. علامه طباطبایی نمونه‌ای از این روحانیون است.

در مقابل، گرچه عارفان بزرگ با موعظه‌هاشان شناخته می‌شوند، به نمونه مولانا و پدرش، اصولاً روحانیون طراز اول به طور معمول منبر نمی‌رفته اند بلکه در مجلس خطابه شرکت می‌کرده اند و در محضر آنها خطبای مشهور منبر می‌رفته اند.

۶. خطیب شدن کار هر کس يا بگو کار هر روحانی نبوده است و همانطور که بسیاری از اهل عمائم با منبر سرو کار نداشته‌اند بعضی از آنها نیز اصلاً خود را برای منبر و خطیب شدن آماده می‌کرده‌اند.

واعظ و خطیب بجز دانش دینی باید از هنرهای خطابه بهره می‌داشت: از صدای گرم و شخصیت دلنشین و محضر نیکو و روی خوش تا قدرت فصاحت و بلاغت و توان نفوذ در روان مخاطبان و انگیختن ایشان و البته حافظه‌ی قوی. فصاحت و بیان روشن از مختصات دعوت دینی است. از همین جاست که موسی وقتی به پیامبری مبعوث شد نگران آن بود که لکنت زبان دارد*. درعین حال از دید قرآنی منش حکیمانه از ويژگی‌های اصلی دعوت است. و اگر غیر این بود موسی به رسالت برداشته نمی‌شد.

مرد دین بودن و روحانی بودن اما به معنای منبری بودن نیست. بسیاری از روحانیون بدون ایفای این نقش کار روحانی و مذهبی خود را انجام داده‌اند. از میان نمونه‌های اخیر مجتهد شبستری یادکردنی است.

۷.  در روزگار ما یک گروه دیگر نیز به خطابه مشهور شده‌اند و آن نمایندگان مجلس بوده‌اند. در این مورد خطابه بیشتر به نطق شناخته می‌شود و گویا باید آن را ژانر تازه‌ای محسوب داشت.

یک گروه تازه از سخنرانان هم روشنفکران مذهبی‌اند که سخت در تاریخ معاصر موثر افتاده‌اند. تقریباً هیچ روشنفکر غیرمذهبی به خطیب بودن مشهور نشده است. با اینهمه سخنرانان مشهور قرن گذشته ما تقریباً همگی روحانی‌اند یا ریشه در روحانیت دارند از مدرس و خیابانی و بهلول تا فلسفی و راشد و مطهری و محمدتقی شریعتی و البته دکتر شریعتی.

روی آوردن روشنفکران به کرسی خطابه اولاً بنا به طبیعت عرف جاری و بهره گیری از امکانات مهیا در سنت اجتماعی بود ثانیاً در رقابت با روحانیت. روشنفکران از زمان پیدایش خود در ایران همواره کوشیده‌اند جانشینی برای روحانیون باشند. و از همین جا بسیاری از خصلت‌ها و نقش‌های ایشان را پذیرفته‌اند.

در این میان نقش تأسیس مؤسسه‌ی وعظ و خطابه در دوره رضاشاه و رابطه‌ی آن با نهاد دانشگاه را نباید در گسترش نفوذ این رسانه‌ی سنتی در قشر روشنفکر نادیده گرفت.

اما در یک چشم انداز وسیعتر باید گفت که سخن گفتن برای عموم در میان ما چه سیاستمدار باشیم یا روشنفکر یا روحانی و معلم اخلاق و یا اصلاً استاد آکادمی همگی نسب به وعظ و خطابه می‌برد. ما برای سخنرانی کردن سنت دیگری جز وعظ نداشته‌ایم و طبعاً این سنت بر شیوه سخنرانی ما سخت اثرگذار بوده است.

۸. شریعتی اولین روشنفکر مهمی است که از این سنت وعظ و خطابه به نحو احسن بهره برد و هنوز کس دیگری به پای او نرسیده است گرچه مقلدان بسیار یافت.

شریعتی با قدرت بی‌بدیل خود در نوسازی مفاهیم قادر بود تا از این سنت تعریف تازه‌ای ارائه کند و به آن شخصیتی مستقل بخشد و خود نمونه‌ی اعلای شیوه تازه وعظ دینی باشد.

سروش همان شیوه‌ی شریعتی را پی گرفت الا اینکه آن را به فضای آخوندی مورد علاقه خود که مناسب محیط دینی بعد از انقلاب هم بود نزدیک‌تر کرد. از نظرگاه صوری صرف هم که نگاه کنیم سبک ورود سروش به خطابه بسیار شبیه منبری‌هاست و او در طول زمان هر چه بیشتر در قالب یک واعظ و خطیب سنتی دین فرو رفته است.

۹. وعظ کردن سخن گفتن در چارچوب‌های شرع است. این بنیان شیوه گفتار سروش هم هست. یعنی آن قالب اختیارشده محتوای مناسب با خود را نیز خواسته و آورده است. به همین اعتبار است که می توان گفتارهای سروش را خطابی دید تا استدلالی و فلسفی. او در نوشته‌های مستقل خود است که بیشتر فیلسوفانه وارد بحث می شود زیرا از بند جماعت و مستمع و وعظ خلاص است.

۱۰. وضع امروز وعظ یا سخنرانی مذهبی روشنفکرانه رو به افول دارد. البته این راه از هم اول نیز راه استوار و همواری نبوده است. من بخوبی ماه‌های منتهی به بسته شدن دانشگاه را به یاد می‌آورم که سروش در اوج شریعتی شناسی و رفتن به راه او و گام گذاشتن بر جای پای او بود. من با همه ارادتی که به سروش داشتم حس می‌کردم که از راه شریعتی دوباره نمی توان رفت. اما سروش تمسک به شریعتی را هم تاکتیک خود می‌دید و هم استراتژی.

سروش تا مدت‌ها نیز زیر سایه روش و گفتمان شریعتی باقی ماند. تنها با اندیشه قبض و بسط  و اندیشه‌های برآمده از آن و مکمل آن بود که او بتدریج چهره مستقل خود را یافت و کم کم گفتگوی جدی از شریعتی را نیز پایان داد. با اینهمه او نیز مانند شریعتی بسیاری از کتاب‌های خود را بر پایه‌ی مجموعه‌ی سخنرانی‌ها/وعظ‌های دینی‌اش منتشر کرده است تا تالیف و تک‌نگاری و تحقیق کتابخانه‌ای.

۱۱. به نظر من امروز نه تنها راه شریعتی که راه سروش نیز خاتمه یافته است. راه که می‌گویم نظر به پایان یافتن اندیشه آنها و ارج آن اندیشه‌ها برای ایران و اسلام ایرانی ندارم بلکه به شیوه‌ای اشاره می‌کنم که آنها به عرضه‌ی اندیشه‌های خود پرداختند. راه دین در ایران به سوی تقویت نقش‌های سنتی روحانیان است و غیرسیاسی شدن وعظ. زیرا راه آینده دین غیرسیاسی شدن است و دوری گزیدن از همین معنای بلاخیزی که از آن دولت دینی درآمده است.

از سوی دیگر جامعه‌ی نو، جامعه‌ی وعظ یعنی ایستادن بر سکو یا نشستن بر منبر و با جماعت سخن یکطرفه گفتن نیست. آنچه از راه وعظ نو می‌شد به جامعه‌ی نو داد تمام شده است. وعظ را باید به حال خود گذاشت زیرا جامعه‌ی نو برای اولین بار به راه‌های تازه ای غیر از وعظ خوگر شده است و دیگر نیازی برای اخذ سبک و آیین وعظ در سخن گفتن با مردمان نیست. امروز نه کلاس علوم انسانی را می‌توان به شیوه‌ی واعظانه اداره کرد نه مجلس خطابه و نطق پارلمان را. گفتگو و مناظره و میزگرد راه‌های دموکراتیک‌تری برای مفاهمه‌اند.  باید منتظر شیوه‌های همکنشی نیز بود. شیوه‌هایی که در آن نقش سخنران هر چه بیشتر به مدیر بحث یا همتای بحث تبدیل می‌شود و گفتگو-بازی اساس مشارکت در بحث است.

موعظه‌ی جدید اگر پدید آید بازگشت به تعلیم است. تعلیم دینی. و در آن آیین‌های تعلیم نو که به سمت همکنشی و مخاطب محوری می‌رود نفوذ خواهد داشت.

۱۲. با اینهمه با توجه به جغرافیای فرهنگی ما خطابه‌ی سنتی تا مدتها هنوز ادامه خواهد داشت. اگر قرار است خطیبان تازه‌ای پدید آیند کسانی خواهند بود که به مانند شریعتی و سروش سخن تازه بیاورند و بدون آن بعید است که وعظ و خطابه‌ی دینی از افولی که دست کم در میان مخاطبان نواندیش خود به آن دچار شده - و افول واقعی هم همین است- نجات یابد. اگر درست باشد که وضع خطابه شاخصی از وضع دین است من شخصا فکر می کنم خطابه دینی ما و دین ما تنها با خطیبان و موعظه گرانی نجات می یابد که درک تازه ای از خداوند عرضه کنند که گوهر دین است و خدا را هم از دست عوام نجات دهند و هم از نگاه سیاسی مصلحان دینی!


*   با سپاس از مهدی خلجی که پیش نویس متن را خواند و نکات خوبی پیش نهاد و این دقیقه را یادآوری کرد. همه‌ی پیشنهادهای او از جمله بحث در پیوند بیان و سحر در چارچوب اشارات و تنبیهات اینجا نمی گنجید اما امیدوارم در فرصتی دیگر  در گسترش بحث یکی از ما به آن بازگردیم.